شین، مشترک است در عشق، در نوشین

من...دختری که بلند فکر می کنم و کوتاه می نویسم... اینجا

یک چهارم قرن ...

زیستم ...

انگار یک قرن نفس کشیدم اما ...

بی تو سخت می شود و سخت می گیرد ... این روزگار!

نوشیــــــن ...

لطفی کن و بیــــا

                      

به یاد بیست و پنج سال گذشته ...

که همه اش به بزرگ شدنم ... گذشت ...

من 15 سال آینده را ... چشم در راهم ...

15 سال سرنوشت سازی که دلیل به دنیا آمدنم را به تصویر خواهند کشید ...

پ.ن.1 امسال روز تولدم را در سرزمین مادری و زادگاهم گذراندم.

در چند متری بیمارستانی که در آن به دنیا آمدم قدم زدم ...

بیمارستانی که دیگر بیمارستان نیست ... اداره ای شده است پر از کاغذ ...

پ.ن.2 ارسال مطلب با دو روز تاخیر ... پس از بازگشت از زنجان

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٢ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

Design By : nightSelect.com