شین، مشترک است در عشق، در نوشین

من...دختری که بلند فکر می کنم و کوتاه می نویسم... اینجا

 مدام ... تو ... مقابل چشمانم می آیی

و لحظه آخر خداحافظی

که من...

وا مانده و درمانده از رفتنم

با پا پیش می راندم جسمم را

و با دست

جانم را پس میکشیدم به سویت

من جرات نکردم در آغوش بگیرمت بانو...

از ترس اشک خودم

از ترس آبروی تو

.

.

.

و این حسرت آغوش آخر

نمک می پاشد بر زخم نبودنت هر روز ...نوشینم

 

                                 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢۱ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

Design By : nightSelect.com