شین، مشترک است در عشق، در نوشین

من...دختری که بلند فکر می کنم و کوتاه می نویسم... اینجا

من یک دو رگه ی مهاجرم نوشین ...

از آنجا رانده... از اینجا مانده

من ... تعلق خاطری ندارم

به هیچکس! به هیچ جا!

بگذار به دیار تو و کنار تو بیایم بانو...

من به پیوند عشق و استخوان نیازمندم

آن هم فقط از گروه خونی ...تو...

 

       

پ.ن. آخرین دقایق اردیبهشت است ... بدرود ماه کتاب و تهران و نوشین و وی آی پی

و تی بگ و هوااااااااااااااااای خوب

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳۱ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

Design By : nightSelect.com