شین، مشترک است در عشق، در نوشین

من...دختری که بلند فکر می کنم و کوتاه می نویسم... اینجا

من سالهاست از شب آرزوها ننوشته ام...

خاطره ای تلخ جلوی چشمانم نمایان می شود و

بی شرمانه در مقابلم می رفصد... فرار کردن بی فایده بود...

باید می پذیرفتمش...باید به دلم میفهماندم این...گذشته است...

پذیرفتم...آرام تر شدم...

حالا سالهاست که شب آرزوها در کنار بقیه می نشینم...

به پیام های دوستانم جواب میدم...

متقابلا آرزوی بهترین ها دارم را برایشان تکست میکنم اما...

من مثل همه به آسمان نگاه نمی کنم

این شب تنها شبی است که از خدا چیزی نمی خواهم

نه اینکه کفر بگویم...

نه اینکه شکرآب شده باشد بین من و خدا...... نه!!!!!

او نباشد که فاتحه ام خوانده شده است...

فقط دل آرزو کردن ندارم ... همین

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٧ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

Design By : nightSelect.com