شین، مشترک است در عشق، در نوشین

من...دختری که بلند فکر می کنم و کوتاه می نویسم... اینجا

گرم بود و گرم هست خدایی این روزها

مرداد ماه چه خواهیم کرد؟!

خوبیش این است که قدر زمستان و پاییز را می دانیم.

چه حکایتی است که متولد مرداد ماه باشی و عاشق فصل سرد؟!

زندگی دم کرده...

مثل دم کن روی دیگ

بخار ایام را جذب خود می کند و هر لحظه آی سنگین تر می شود

راکد! تکان نمی خورد

من که من باشم به سختی نفس می کشم چه رسد به تو!

در این بخار و دم و گرما هر روز چشم به راه حادثه ای و اتفاقی خوشایندم

اما بدون تغییر من مگر این روزگار تکان می خورد؟

من که من باشم خسته شده ام چه رسد به تو!

با خاموش شدن کولر، امید به زندگی هم خاموش می شود انگار

از پنکه هم فایده ای نیست

چه فرجی می شود از به دوران در آوردن گرما به دور اتاق!

.

.

امروز صبح در آموزشگاه جلسه بود

با اینکه تا پا از در بیرون گذاشتم کفشم پاره شد و

سر جلسه نذر کردم قرعه ی تدریس به نام من نیافتد (که نیافتاد) و

ساعت 12:30 پای پیاده این رطوبت داغ را تا خانه نفس کشیدم

اما خوووب بود

مرور کردیم، یاد گرفتیم و عجب خندیدیم

چه فلسفه ای دارند این نیمکت های کلاس که ما هم که مثلا دیگر معلم شده ایم

تا پشتشان می شینیم

آی شیطنتمان گل می کند!!!!

.

.

این روزها که مشغول غل زدن در دیگ تابستان هستم

بعضی روزها همه چیز را می فهمم

همه چیز!

و بعضی روزها حتی ....

آخ که دلم چقدر یک استخر روباز می خواهد در زیر آفتاب

یا میدان رقصی در دل شب تار ...

                                             

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۳۱ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

Design By : nightSelect.com