شین، مشترک است در عشق، در نوشین

من...دختری که بلند فکر می کنم و کوتاه می نویسم... اینجا

امروز ...

دو سال از گشوده شدن دفترم می گذرد ...

دو سال است که می نویسم

می خوانم

ورق میزنم

یاد میگیرم

امروز ... خیلی رسمی ... خیلی شیک ...

بدون سر و صدا

دو ساله می شویم ....

 

         

پ.ن. ماه بانو، پنی، مصطفی،کیوان و ایلیای عزیز از حضور و همراهی سبزتان

سپـــــــــــــــــــــــــــــــــاس گزارم ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳۱ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط دینوش نظرات () |

تقصیر تو نیست این دلدادگی نوشین!

کرم ... از خود من است ...

همان کرمی که پروانه شد ...

پر کشید به سویت ...

و دیگر ... بر نگشت به درون سینه ام ...

 

       

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٩ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

نه رنگ و بو دارد

نه خاصیت ...

فقط ...درد... دارد

این "دل" تنگی که برایم گذاشتی ... نوشین!

 

                

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۸ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط دینوش نظرات () |

شب چشمانت را که میبندی

دنیا به آخر می رسد

و هر صبح ...

آغازی نو میسازی برای تمدن بشریت....

نوستراداموس، اگر چشمان تو را دیده بود "نوشین"

پیشگویی اش مضحکه عام و خاص نمیشد...!

 

                   

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٧ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

عادلانه تقسیم نشده ای "نوشین"

میان من ...

... و آسانسوری

که تو را هر روز

بارها در آغوش می گیرد !!!

 

                     

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٤ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

من با یادت نوشین ...

سال ها جلوتر از زمان زیسته ام ...

عشق تو چیزی نیست که پشت چراغ راهنما

سبـــــــــــــــز شود!

      

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٢ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ توسط دینوش نظرات () |

آرامش این روزهای من بانو

آرامش قبل از طوفان...نیـــست

آرامش پس از طوفان جدایی از توست

من هر هفت جانم را در این فاصله ها از دست داده ام ...

 

       

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٠ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

دلتنگی من ...

مثل قامت تو ...

بلنــــــــــــــــــــــــــــــــــــد است بانو!

          

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٧ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

القاعده هم که بیاید

تو را نمی شود از لحظه های من ربود

آنقدر در مقابل چشمانت نشسته ام

که خاصیت تو را گرفته ام

مدتها میگذرد از زمانی که ...

طی یک عمل انتحاری

من...تو...شده ام بانو!

 

          

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۸ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

بوسه هایی که شب ها بر گونه ام میگذاری بانو

حکم لالایی خاموش دوران کودکی ام را دارد ...

 

من ... هنوز همان کودکی هستم

که اسم زیبا ترین عروسکم را نوشین گذاشته ام ...

من همانم که بوسه هایم را با قاصدک برایت می فرستم ...

 

چرا... چرا... چرایش را نمی دانم

بانو ... من با دست خالی

من با دلی لبریز از عشق

من به هر ترتیب دوستت دارم

 

        

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط دینوش نظرات () |

Design By : nightSelect.com