شین، مشترک است در عشق، در نوشین

من...دختری که بلند فکر می کنم و کوتاه می نویسم... اینجا

وقتی من 24 سالم است

و تو 42 ...

عزیز من انتظار داری محو عشق بازی اعداد نشوم؟!!!

تو را به نیلوفرهای آبی ...

تو به ادیان شرقی می سپارم ...

.

.

.

برگرد، خوب برگرد، خوشحال برگرد ...

                                 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۳۱ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

نوشین

من تمام شعرهایم را تکانده ام برایت،

در بام آرزوها...

هیچ واژه ای به گرد پایت هم نمی رسد

من...

من قافیه را باخته ام رفیق!

مگر تو که باشی شعر قافیه هم می خواهد؟!...

من...

من اینبار به بی وزن و بی قافیه ترین شکل ممکن

من سپید سپید...

من....

من دوستت دارم

                      

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٦ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

نه می شود فراموشت کنم

و نه بهانه ای پیدا می کنم برای

شنیدن صدایت...

یعنی می شود تو را دوباره دید؟!!!

نشد نداریم می دانم ...

نوشین ...

دوست داشتن دلیلی نمیخواهد جز تو...

                       

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱۸ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

دختر!

چه بیصدا از جان شیرینت

از بند بند وجودت گذشتی

حرف و حدیث ها را کاری ندارم

دلمان تنگ میشود برایت...

"گاهی باید رفت" این بود؟!!

شیرینی نامت هم ذره ای از تلخی خداحافظی را کم نمیکند

.

.

.

خدایت بیامرزد، روحت شاد

                  

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱۸ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

Design By : nightSelect.com