شین، مشترک است در عشق، در نوشین

من...دختری که بلند فکر می کنم و کوتاه می نویسم... اینجا

رنگین کمانی ولی

در آسمان دفترم جا نمی شوی

 

ماهی قرمز کوچک و نازی

لیز می خوری

در کاسه ی دلم، آرام نمی شوی

 

نازنین ترین گل تویی در باغچه ولی

بلایی!

تیغ داری

به راحتی با هر پروانه ای ایاق نمی شوی

 

مثل توت تازه ای ولی

در مشت هیچ کسی جا نمی شوی

 

مثل دانه ی انار ترش و شیرینی ولی

از درخت عاشقی جدا نمی شوی

 

تو انار باش من برگ می شوم

من هم مثل تو

هیچ وقت از درخت جدا نمی شوم

 

                    

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٤ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

کاش فال بودی

در فنجان قهوه ام هر روز می گرفتمت

و تو مجبور بودی خوب بیایی چون " تو" ، "تویی"

کاش قصه بودی

هر شب از بر می خواندمت

و تو مجبور بودی شیرین باشی چون "تو" ، "تویی"

کاش گل بودی

هر لحظه می بوییدمت

و تو مجبور بودی همیشه شاداب باشی ، خشک نشوی ! چون "تو"،" تویی"

کااااااش

.

.

پشیمان شدم

کاش همیشه خودت باشی

دور اما نزدیک

تا همیشه آرزو باشی

شعر باشی ، سرودنی باشی


چون "تو" ، "تویی" !

 

                    


نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۳ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط دینوش نظرات () |

بال و پری ندارم که با آتش زدنش

خبرم کنی و فرا بخوانی ام

تو لب تر کن و نامم را زمزمه کن

به خدا می آیم...

" پرواز کنان "  !!!

 

                    


نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٢ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط دینوش نظرات () |

Design By : nightSelect.com